|
نقش حزب توده در رویدادهای کردستان (مهاباد) از 1320 تا
1330
متن سخنرانی مهندس حسین شاه اویسی
در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران- 15/02/1387
به نام خداوند جان آفرین پناه جهان
پشت ایران زمین
و با تقدیم سلام به پیشگاه سروران گرانقدر
سخن آغاز،ابتدا
ازمحضر استادان بزرگوار به رسم دانشجویان وادی فتوت، رخصت
می طلبم وبرای پیشکسوتان و میهن پرستان بزرگمردی که سربه
تیره ی خاک کشیده اند از پیشگاه حضرت حق آمرزش و آسایش روح
تمنا دارم.
گویند لحظه ایست
-
روییدن عشق
عاشقی روی نامه اش نوشت لیلا
-
خط زد
نوشت لیلای عزیزم
-
خط زد
نوشت عشق من
-
خط زد
نوشت عشق بی سرانجام من
-
اینبار خط خطی کرد، سیاه کرد
نوشت بهار من
-
خنده اش گرفت
نوشت خزان من
-
اخمش گرفت و ابرو در هم کشید
هم بهار و هم خزان
-
هر دو را خط زد
نوشت کردستان من
-
های های گریست
نوشت ایران من
-
و روی نامه جان داد
هرگاه دو قدرت روس و انگلیس بهم نزدیک شدند ایران یا اشغال
شد یا روزگاران بدی را گذراند و هرگاه از هم دورشدند،آنچه
نصیب ملت ما شد تشنجات داخلی بود.
عنوان سخنان من نقش حزب توده در رویدادهای کردستان
(مهاباد) از 1320 تا 1330 است.
زمینه ها
آخرین روزهای امرداد 1320 خورشیدی از راه رسید. در مانور
ارتش ایران در همدان، رضاشاه از مستشار فرانسوی دانشکده
افسری پرسید:"این ارتش در برابر هجوم قوای بیگانه چقدر
مقاومت می کند؟" ژنرال فرانسوی پاسخ می دهد: دو ساعت،
قربان! شاه اخمهایش را درهم کشید، چاپلوسان دور ژنرال
ریختند که چرا گفته دو ساعت. فرانسوی درپاسخ به آنها گفت:
"اینرا گفتم اعلیحضرت خوشحال شوند وگرنه دو دقیقه هم نمی
تواند".(1)
سرانجام روز آزمایش فرارسید. یورش برنامه ریزی شده از
شمال، خاور و جنوب آغاز شد با فرود آمدن نخستین بمب ها در
مشهد، رشت و شمال آذربایجان و در جنوب با غرق شدن تنها دو
کشتی جنگی ارتش، دریادار بایندر فرمانده دریایی و افسرانش
که خانه به خانه مقاومت می کردند، شهید شدند. مقاومت ها
پایان یافت. رضاشاه در چند دقیقه چنان شکسته شد که
باورکردنی نبود، رژیم کاملاً غافلگیر شده بودکسی از وقایعی
که در آن چند هفته رخداده بود خبر نداشت. وزیران و سران
نظامی که جز اجرای اوامر ملوکانه
کاری نداشتند، در بی اطلاعی محض
و تمامی کوشش های متفقین برای فهماندن حساسیت اوضاع به
رژیم درتهران بی نتیجه مانده بود.
در این فاصله اوضاع مملکت بویژه در بخش های نوار مرزی
شمال، جنوب و خاور کاملاً به هم ریخته بود
و غالب فرماندهان نظامی داراییهای گرانبهای خودرا برداشته
به مرکز گریخته بودند. روسها همچنان شهرهای شمالی را
بمباران می
کردند دو بمب هم در
حاشیه تهران فروافتادکه
گروهی را هم از تهران فراری داد.
رضاشاه استعفانامه خود را امضا و بدست فروغی میدهد.(2)بهنگام
وداع درکاخ گلستان رضاشاه تنها با فرزندش دیده بوسی کرد و
در رولزرویس سیاه رنگ در صندلی عقب نشست و آخرین نگاه را
به کاخش انداخت و ولیعهد ادای احترام و سلام نظامی را بجای
آورد، رضاشاه شهر را ترک کرد.
در سوم شهریورماه 1320 از پی آمدهای شوم تهاجم قدرت های
(شوروی-انگلیس)، تقسیم ایران به مناطق نفوذ شمال و جنوب
و سوء استفاده ی نیروهای اشغالگر از منابع ایران تنها به
مواد خام، مواد غذایی، راه ها، راه آهن و مخابرات خلاصه
نمی شد بلکه ایجاد یا حمایت از گرایش ها و مردان سیاسی ای
که آنان را متحد طبیعی خود بشمار می آوردند در دستورکار
آنها بود.(3)ارتش سرخ شوروی در شمال ایران
مستقرگشت و بدنبال آن مسئولین انترناسیونال کمونیستی
(کمینترن) مساله تاسیس یک حزب سیاسی را که تضمین کننده و
حامل اهداف و منافع اتحاد شوروی در فضای نوین ایران باشد
در دستور کار قرار دادند."از دیدگاه کمینترن و باتوجه
به
تجربه شکست
قبلی
حزب کمونیست ایران، تاسیس یک حزب کمونیستی خاص ضرورت نداشت
و حزب جدید باید یک حزب دارای پوشش و نام ملی
و غیرکمونیستی می
بود
تا بتواند در جامعه ایران
جایگاه اجتماعی
کسب
کند."(4)
در
این مورد احسان طبری می نویسد: معلوم شد
که کمینترن به کسانی که مورد اعتمادش بودند از آنجمله"رضا
روستا"خبر داده بود که حزب جدید، حزب کمونیست نخواهد
بود... اما کمونیست ها سازمان مخفی و جداگانه خود را
تشکیل می دهند و از پشت پرده فعالیت حزب علنی را اداره
می کنند."(5) در این موقعیت که هرج و مرج،
ناآرامی، عدم امنیت، فقر و بیماری همه جا را فراگرفته بود.
شماری از باقیمانده گروه پنجاه و سه نفر مارکسیست که از
زندان آزاد شده بودند توانستند توسط سلیمان میرزا اسکندری
و در خانه ایشان در هفتم مهرماه1320حزب توده ایران را
تأسیس کنند.(6) تأسیس این حزب امیدهایی را
در برخی ها برانگیخت. کسانی بسیار زود و شماری دیرتر
دریافتند که به امید آب در پی سراب بوده اند. حزب توده
با استفاده از سکوت توأم با رضایت انگلستان فعالیت خود را
آغازکرد.(7) طبری می نویسد: که در تمام مدت
تسلط روس ها در شمال ایران افسران روس بالاترین موقعیت
سیاسی را داشتند "صلاح الدین کاظم اوف معروف به کاک آغا"
مامور منطقه مهاباد و سرگرد جعفراوف در میان کردهای شکاک
در شمال ارومیه وضعیت سیاسی را زیرنظر داشته و رابط رئیس
جمهوری آذربایجان شوروی (اران) و حزب دموکرات کردستان را
بازی می کردند.(8) برنامه ی از پیش تعیین شده ی
حزب توسط کرملین تصویب شده بود و بر اساس آن اجرای سیاستی
در دستورکار قرار گرفت که موردنظر دولت شوروی و انگلستان
بود. از آنجاکه در پاره ای مراحل اساسی، شکل گیری حزب
دموکرات کردستان از حوادث آذربایجان تاثیر گرفته لازم است
برای روشن شدن امر اشاراتی به چگونگی تاسیس فرقه دموکرات
آذربایجان و حزب توده نیز بشود.
حزب توده ایران در ابتدا در میان اعضای کمیته مرکزیش حتا
یک نفر از کردستان وجود نداشت(9)در
حالیکه غالباً دهقانان آسوری و ارمنی به خوبی از حزب توده
پشتیبانی می کردند(10)چون حزب در عضوگیری از
پیروان اهل سنت و سایر ادیان (کلیمیان و زرتشتیان) و مناطق
جنوبی مرکزی کردستان و بویژه ایلات ایران موفق نبود زیرا
اغلب گروههای ایلی بویژه کردها، عربها و ترکمن ها که در
مناطق عقب نگهداشته شده بسرمی بردند اغلب از سران ایل خود
پیروی می کردند، از اینرو جز از راه نزدیکی با سران فرقه
دموکرات کردستان، نزدیکی حزب توده با کردها میسر نبود.
در این مورد ابراهیم یونسی مترجم نامدار
کرد
در
ترجمه
کتاب
جامعه شناسی
مردم
کرد
در
صفحه
16می نویسد:"پیوندهای ایلی و خانوادگی در میان کردها تعیین
کننده است بیعت ها در مرتبه نخست از پیوندهای خانوادگی و
قبیله ای و سپس پیوند با روسای قبایل شکل می گیرد. بیعت
های مذهبی نیز همین اندازه نیرومندند بویژه پیوند با شیوخ
یعنی عارفان محلی که رهبران طریقت های درویشی نیز هستند،
برای شکستن این روابط کوشش های زیادی بعمل آمده، اما بیشتر
این کوشش ها بی ثمر بوده است". از اینرو حزب توده برای
جذب کردها با حزب دموکرات کردستان ایران یا از طریق روسای
بعضی ایل ها تماس می گرفتند، آنهم در منطقه مهاباد و بخش
های شمالی، بهر رو حزب دموکرات کردستان در درازای تاریخ
خویش با حزب توده تا پیش از کنگره چهارم (پس از انقلاب
اسلامی) ارتباط نزدیک و وسیعی داشته اند و مشی و برنامه
حزب توده بر مشی حزب دموکرات تاثیر زیادی داشته
است. تا جائی که پس از سقوط جمهوری مهاباد(کردستان)حزب
دموکرات همچون سازمان کردستان حزب توده اداره می شده است،
مثل فرقه دموکرات آذربایجان که سازمان آذربایجان حزب توده
بود.(11) حتا پاره ای از رهبران حزب توده
می
گفتند حزب دموکرات
چه بخواهد
و
چه نخواهد شاخه
ای
از
حزب توده است(12)
بطوریکه بعد از انشعاب ها حزب توده و فرقه دموکرات
آذربایجان مجدداً پس از یک رشته گردهمایی های مشترک بهم
پیوستند تا
سازمان جدیدی
به
نام
حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر
ایران
تشکیل دهند.(13)
از آنجاکه حزب توده از لحاظ عقیده
ای خود را مکلف به وفاداری از کمونیسم نوع اتحاد شوروی و
"انترناسیونالیسم پرولتری" اعلام کرده بود در مورد جریانات
قومی موضع مخالف داشت ولی آنگاه که اتحاد شوروی
سوسیالیستی دستور حمایت از فرقه دموکرات آذربایجان و اهداف
حزب دموکرات کردستان را می دهد حزب توده صد و هشتاد درجه
در تقابل با پرنسیب های حزبی قرار می گیرد و در سال 1324
بر سر دو راهی قرار می گیرد. پیروی از اصول یا تبعیت از
حزب برادر بزرگ ؟! که راه دوم را برمی گزیند.
با شدت گرفتن نفوذ عوامل انگلیس، شوروی نیز کامبخش
تبعه شوروی را وارد صحنه ی ایران کرد و با ترفندهایی او در
رهبری حزب توده قرار گرفت.(14)
با مرگ سلیمان میرزا اسکندری کامبخش با کمک دوستان
دوران زندانش نفوذ خود را گسترده کرد و در این راه
برادر زنش نورالدین کیانوری در جلب جوانان به حزب
موثر بود. در این دوره تازه بود که ارتباط
مستقیم
حزب با شوروی
آغاز
می
شود
که
اتحاد شوروی و انگلستان متفقاً مانع افشای وابستگی حزب
توده به شوروی
شدند و در عوض حزب توده هم مصالح عالی انگلیس را
رعایت می کرد. دوران نخست وزیری ساعد موقعی آغاز شد که
دستور استالین مبنی بر اینکه "شوروی امتیاز نفت
نواحی آذربایجان، گیلان، مازندران و خراسان و ناحیه ای از
سمنان را می خواهد نه کمتر"(15)برای ابلاغ
آماده شده بود گروهی از اعضای حزب معتقد بودند مطرح کردن و
دفاع از چنین مطلبی جوانانی را که بخاطر شعارهای
آزادیخواهانه جذب حزب شده اند می پراند، گروه دیگر می
گفتند باید به مردم فهماند تنها راه مقابله با استعمار
و استثمار انگلستان واردکردن حریفی"خیرخواه و مطمئن"
؟!"چون شوروی به صحنه است در همین جاست که کتاب سرنوشت حزب
توده ورق خورد چون تا اینجا توانسته بودند با شعارهای
ضد امپریالیستی گروه زیادی را بخود جلب کنند از این پس
باید آماده می شدند در حلقه محافظت سربازان ارتش سرخ در
خیابانها به راه افتند و دادن امتیاز نفت شمال به شوروی را
از دولت بخواهند و گذشته از اینها دفاع از مبارزه اقوام در
راستای اهداف تعیین شده حزب توده نبود" (16)در
واقع خوانده بودیم"هدف (اولیه) حزب توده متحدکردن توده ها،
کارگران، دهقانان، صنعتگران و روشنفکران مترقی است ...
وظیفه، متحدکردن طبقات استثمار شده و ایجاد حزبی متشکل از
توده هاست.(17)
این تصمیم گیری ها و اقدامات بود که حزب توده تعدادی از
روشنفکران خود از جمله خلیل ملکی، جلال آل احمد و بسیاری
دیگران را از دست داد چه اینها معتقد بودند حزب باید در
برابر جریانات جدائی خواهانه ی قومی بایستد میگفتند
حزب باید بجای حمایت از سیاستهای شوروی که پشتیبانی
از دموکرات کردستان و آذربایجان است به مصالح ملی
فکرکند وآن را به منافع کلان اتحاد شوروی و
انترناسیونالیسم پرولتری ترجیح دهد چون نگاه بعضی
رهبران حزب توده به شوروی نگاه به برادر بزرگ و اطاعت
کورکورانه بود.
"فرقه دموکرات آذربایجان که از شوروی ها سلاح های سبک
دریافت می کرد شورش در سراسر آذربایجان را سامان داد و
شهرهای سراب، اردبیل، مشکین شهر، مراغه، میانه، میاندوآب و
در نهایت تبریز را اشغال کرد و در ضمن ارتش شوروی از ورود
نیروهای ایران به استانهای شمال غربی جلوگیری می کرد، در
این زمان حزب تازه تاسیس دموکرات کردستان
که
پاره
ای از نیروهای
محلی
از
آن پشتیبانی می
کردند حرکات مشابه دیگری در کردستان براه انداخت. کنسول
انگلیس می نویسد: که نیروهای فدایی ترکیب جالبی دارند
که در
تاریخ کشتارهای نژادی و مذهبی رضاییه نخستین بار است که
کردها، آذری ها، مسلمانان، آشوریان و ارمنیان دوش به دوش
هم، علیه یک دشمن مشترک می جنگند." (18)
آبراهامیان می نویسد در مرداد ماه 1325 متحدان
دیگر حزب توده، فرقه دموکرات کردستان و آذربایجان در استان
های شمال غربی موقعیت خود را مستحکم کرده بودند و
شورای متحده مدعی بود که 355000 عضو دارد.(19)
بعدها به مرور در نتیجه مرگ، پیری و یا ترک رهبران، حزب
تضعیف شده و رهبران با تجربه ای چون روستا،
کامبخش و نوشین و ... در خارج از کشور
درگذشتند، گروهی چون آوانسیان، بقراطی و امیرخیزی بیچاره و
ناتوان شدند و شماری همچون بزرگ علوی و کشاورز
از سیاست های حزبی کنار کشیدند و افزون بر این ها بعدها در
اثر اجرای سیاستهای غیرملی، حزب توده به سه جناح اصلی
منشعب شد.
انشعاب یکم که با موضوع بحث ما رابطه مستقیم دارد
در سال 1343 گروه کوچکی از روشنفکران کرد حزب توده را ترک
و حزب دموکرات کردستان را که پس از شکست سال 1325
دیگرفعالیت نداشت احیا کردند و با برگزاری دومین کنگره حزب
در اروپا شعار"دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای
کردستان"را سرلوحه کارخود قراردادند(20)
و خواستار مبارزه مسلحانه برای برقراری جمهوری فدرال
همانند یوگسلاوی شدند چون معتقد بودند ایران مثل یوگسلاوی
ملت های ؟! مختلفی دارد و در سال 1346 رهبری حزب دموکرات
کردستان به دکتر عبدالرحمان قاسملو واگذار شد. (وی
در سال 1335 به جرم وابستگی به حزب توده دستگیر و پس از
دستگیری و گذراندن 10 سال در زندان به اروپا مهاجرت کرد)(21)
او از حزب توده بعلت کم بها دادن به مسأله ملیت
انتقاد داشت.
انشعاب دوم
در سال 1344 در آستانه اختـــلاف چیــن و شـوروی، دو تن از
کمیته مرکزی، قــاسمی و فــروتن با ترک حزب توده گروه جدید
سازمان مارکسیست لنینیستی توفان (حزب دوطبقه
کــارگران- دهقــانان) را تشکیل دادند و اعـلام کرده اند
همکــاران پیشین آنان به اصـلاح طلبی روی آورده اند و
رهبران حزب توده را
به
پذیرش
کورکورانه دیدگاه شوروی و محکوم کردن این روش، مواضع
استالین را به باد انتقاد گرفتند.(22)
انشعاب سوم
در سال 1345 اعضای بخش جوانان حزب توده، سازمان انقلابی
حزب توده در خارج را تشکیل دادند که سازمانی مانوئیستی
بود(23) اعضای جوان آن براین باور بودند که حزب
توده از همان آغاز، حزبی گمراه و اصلاح طلب بود.
سرانجام سالها بعد حزب توده رسماً به دلیل پیروی
هایش از سیاست های استعماری شوروی در سالهای 32-30 و سستی
در پشتیبانی از دکتر مصدق خود را سرزنش کرد.
با سقوط رضاشاه، پیشه وری از
کمونیست های دو آتشه که درجریان جنگل نیزوزارت کشور را
عهده دار بود همراه سایر زندانیان گروه 53 نفر از زندان
آزاد شد. او چنان در افکار و عقاید مارکسیستی خود افراطی
بودکه در زندان گروه دکتر تقی ارانی را به مسخره
بورژوآها خطاب می کرد. در مجلس رد اعتبارنامه، پیشه وری را
به تبریز بازگرداند ودردامان روس ها انداخت. مسکو،
باقراوف رئیس جمهوری آذربایجان شوروی(اران)
را مامورکرد با پیشه وری جهت کسب دستور طرح مشترکی را برای
روزهای بعد به اجرا گذارد و پیشه وری به آنسوی مرزها رفت.
پس از مذاکراتی با باقراوف و تایید طرح های استالین
مبنی بر خودمختاری بخش هایی از مناطق شمالی ایران به تبریز
بازگشت. در تبریز حزب توده تظاهراتی با استفاده از حضور
ارتش سرخ در روز دهم آذرماه برپا کرد. این نخستین قدرت
نمایی حزب توده در آذربایجان، خبر بسیارمطبوعی برای
استالین بود.
سرانجام در
12 شهریورماه فرقه دموکرات آذربایجان عملاً
ارتباط خود را با تهران برید. در 21 آذرماه 1324
پیشه وری ازسوی کنگره خلق آذربایجان مامور تشکیل کابینه
خود می شود
و پس از یک هفته فرقه طی تلگرافی به اجتماع وزیران خارجه
دول پیروز در جنگ، خواستار آزادی برای ملت ایران و
خودمختاری برای آذربایجان شد. دقت شود همان شعاری است
که بعدها در سال 1343 حزب دموکرات کردستان هم آنرا بکار
برد. مصطفی رحیمی می نویسد:"تشکیل جمهوری مهاباد از
نقشه های ماجراجویانه
ی میرجعفر باقراوف بود."(
24)
با پیوستن شمار زیادی از اعضای حزب توده درآذربایجان به
فـرقه دموکرات وحشت تهران فزونی گرفت و فارسی سخن گفتن در
تبریز جرم اعلام می شود و زمزمه ها از خودمختاری فرارفت.(25)
قوام
نخست وزیر می شود و وظیفه مهم خود را فریب روس ها تعیین می
کند. برای نشان دادن این کار کابینه ی خود را از میان
کسانی برمی گزیند که بدنامی وابستگی به انگلستان را نداشته
باشند. قوام به دعوت استالین به مسکو می رود.
استالین امتیاز نفت شمال را می خواست. قوام در مقابل
استدلال می کرد که قانون مصوبه آذرماه1321 مجلس(طرح
دکتر مصدق) اجازه
واگذاری
امتیازنفت
را
به
دولت نمی دهد. استالین می گفت قانون را عوض
کنید، تا تکلیف امتیاز نفت شمال روشن نشود و تا ملت ایران
دولت خودمختار آذربایجان را به رسمیت نشناسد ارتش سرخ از
خاک ایران خارج نمی شود.
قوام در این موقع ا زیک سوی به سفیر آمریکا می گوید هنگام
آنست که نامه اولتیماتوم ترومن را به استالین بدهد و هم
زمان به مهماندار خود می گوید ترتیب بازگشت او را به تهران
فراهم کند.
استالین
پس از خواندن نامه
ی تهدیدآمیز ترومن، در یک عقب نشینی بی سابقه دستور
می
دهد بلافاصله دفترش طی یادداشتی از هیأت ایرانی بخواهد سفر
خود را یک روز عقب اندازد تا رهبر شوروی یک بار دیگر با
قوام گفتگو کند. روز بعد در اتاقی که قوام،
استالین، مولوتف و مترجم حضور داشتند استالین
با بیان لطیفه
ای یخ روابط را آب کرد و قرار شد سفیری جدید به تهران
اعزام نماید برای اجرای توافق خروج نیروهای سرخ از ایران و
درمقابل تقاضای امتیاز نفت شمال با پیشنهاد تشکیل شرکت
مختلط نفتی آن هم پس از تصویب مجلس شورای ملی موکول شد که
بدیهی بود ابتدا باید انتخابات مجلس انجام می شد و کرملین
به پیشه وری دستور می دهد احترام قوام را نگهدارد و از
حکومت خودمختار و مجلس ملی صرفنظر کند. پیشه وری
دریافت حاصل یک عمر تلاش و وابستگی کورکورانه توسط کرملین
در مقابل هیچ به قوام فروخته شد. نیروهای ارتش ایران
به بهانه تامین انتخابات به آذربایجان می روند و
استالین پیشه وری را از هرگونه مقابله با ارتش ایران
بازداشت، ارتش فرقه هم منحل شده بود. پیشه وری التماس می
کرد روس ها او را کمک کنند اما کسی گوش نداد و در ضمن در
صحنه داخلی نیز قوام در کابینه خود سه وزیر توده ای برمی
گزیند و حزب توده را در مرکز عملاً به پیروی از سیاست های
دولت کشانده و در فریب سران کرملین کاملاً موفق می شود.
قوام در ادامه برنامه خود در نامه ای برای تکمیل برنامه
خود از پیشه وری دعوت می کند و اعلام می نماید مایل است
وعده هایی به فرقه دموکرات آذربایجــان بدهد. پیشه وری روز
18 اردیبهشت ماه 1325 در راس هیأتی از سران فرقه که همگی
لباس ژنرالی مشابه ارتش سرخ به تن کرده بودند وارد تهران
شدند و قوام دو نفر از افراد سطح بالای فرقه را خریداری می
کند.(26)
در این هنگام نشریات حزب توده هم در تمجید از قوام با هم
مسابقه گذاشته بودند. قوام به دربار پیغام فرستاد و
اطمینان داد به زودی نه فرقه دموکرات و نه آبرویی برای حزب
توده خواهد ماند.(27)
در ایران، مهاباد مرکز فعالیت های ملی کرد بود.(28)
با شروع جنگ جهانی دوم، وجود نفت در کردستان که موجب
طمع ورزی عده ای از دولتهای بزرگ شده بود، هر کدام به شیوه
ای و به بهانه ی آزادی ملل و استقلال آنها، کردها و
کردستان را بازیچه خود قرار می دادند. دو قدرت اشغالگر روس
و انگلیس هر کدام دور از چشم دیگری کردها را بسوی خود جلب
می کردند. کردها نیز به دلیل خوی ایلی و سادگی از روی
ناچاری بخاطر رهایی از عقب ماندگی دل به آواز شیرین و نوای
خوش آنان بسته بودند. برخلاف آنچه دشمنان کرد می گویند
کردها پول پرست و یا بیگانه پرست نیستند بلکه خود را
ایرانی می دانند همواره بخاطر شرف و غرور ملی و برقراری
نظمی بدور از تبعیض مبارزه کرده و غالباً وجه المصالحه
قرار گرفته اند.
کومله ژ-ک (کمیته تجدید حیات کرد)
کردستان از 1320 تا 1325 در اشغال سربازان متفقین بود.
کردها که از تقسیم سرزمین شان بین کشورهای عراق، سوریه و
ترکیه احساس بدی داشتند، عده ای از عشایر و عده ای از سران
عشایر و نخبگان منطقه مهاباد و اطراف آن از آنجمله ملا
قادر مدرسی، صدیق حیدری، هژار و
هیمن شاعران نامدارکرد، حاج بایزیدآقا
و عده ای از فعالان سیاسی در عدم حاکمیت دولت مرکزی در
منطقه، در سال 1321 یک سازمان نیمه مخفی به نام کومله
ژ-ک بنیانگذاری کردند و در ابتدا شماری از کردهای
مهاباد و بوکان را جذب کرد و عضوگیری در دیگر مناطق نزدیک
را شروع کردند. نخست برنامه خود را خودمختاری سیاسی-
فرهنگی در چارچوب ایران اعلام می کنند.
شادروان قاضی محمد
در جنگ جهانی اول خدمات زیادی به اهالی مهاباد کرد و تا
آنجا که ممکن بود از نفوذ روس های تزاری و مظالمشان
جلوگیری نمود و عموی پدر قاضی محمد، قاضی فتاح در حوادث
مشروطه سوگند یاد کرد تا زنده است نگذارد سربازان تزار
وارد مهاباد شوند و در این راه که دفاع از وطنش بود به
شهادت رسید. قاضی محمد با توجه به نفوذش |